قطاری به سوی *خدا * می رفت
همه ی مردم سوار شدند
اما وقتی به بهشت رسیدند همگی پیاده شدند و فراموش کردند که
مقصد *خدا * بود نه بهشت

دست به دامن خدا که می شوم
چیزی آهسته درون من به صدا میاید که :
نـــــتــــــرس!
از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...
نظرات شما عزیزان: