
از من پرسیدن خدای تو کجاست ؟
می خوام بگم خدای من کجاست ...
می خوام بگم خدای من کیه ...
نمی دانم او را چه بنامم اما شاید بتوان گفت؛
یار تنهایی من، همدل خلوت من، پر پروازم،
شعر ترانه هایم، نغمههای سكوتم، ، عشق پاك كودكیم،
آن زمان كه من از مادر متولد شدم با من بود،
در كنار من، در اتاق من، در دل تنهایی من در تمام
لحظه های خالی من بود و او بود كه پر كرد
نگاه من را از تمام خلقت خود و او بود كه گفت
بخوانم به هر نامی كه میخواهم .
اون تنها كسی بود و هست كه به من نگفت
چی صداش كنم...
اون تنها كسی بود و هست كه دوستم داشت
و داره بدون این كه از من چیزی بخواد.
اون كسی هستش كه بر خلاف ما آدمها كه خیلی
وقتها حوصله هم رو نداریم همیشه همیشه همیشه
و همه جا چهار زانو میشینه و به حرفهای ما،
به غر غر كردنهای ما گوش میكنه بدون این كه
كوچك ترین اخمی بكنه یا حوصلش سر بره.
اون كسی هستش كه هیچ وقت مسخرهات نمیكنه
هیچوقت تحقیرت نمیكنه و همیشه دوست داره،
بزرگت میكنه و به تو امید میدهه
اون كسی كه وقتی گریه میكنی خودش اشكاتو پا میكنه
اون كسی كه وقتی قلبت میشكنه تو رو به آغوش
میگیره كه كمتر درد شكست رو احساس كنی
كسی كه همیشه از خود ما جلوتره قبل از اینكه بهش
بگیم، می دونه ...
كسی كه هیچ وقت پایان نداره و هر چه قدر هم در
موردش كنكاش كنی باز می بینی اول راهی
و ...
خدایا خیلی تنهام کمکم کن تنها تر نشم..
نظرات شما عزیزان: