دلتنگیهایم از روزگار است که چگونه مرا در قفس تن رها کرده و تا نوبت به من می رسد
میگویند :"آسمان پر است"...نه اشتباه نکن حالا برای مردن زود است ....
دوست داشتم همچون ستاره ای بر فراز آسمان بودم تا هر شب نظاره گر رخساره ماهت
میشدم عزیزم من به اندازه تمام دنیا بی قرارتم ،قرارمان این نبود که بی قرار هم باشیم
پس چرا من اینچنین بیقرارم...خدایامیسپارمش به نگاه مهربانت ...
